تبلیغات
. - شهید حاج باقر منصوری

.
 

                        









اززبان همرزمان شهید

سال 1365 عملیات کربلای 1 منطقه مهران(شهید حاج باقر منصوری)

  

عراقیها تپه ای را در منطقه محاصره کردند فقط من تنها مانده بودم،وتمام دوستانم شهید شده بودند ومن هم تیر بارچی بودم ومقدار کمی تیر ویک نارنجک داشتم،عراقیها درحال پیشروی به سوی تپه بودندومن هر چند دقیقه ای که می گذشت یکی از تیرها را رها می کردم،تا اینکه عراقیها تقریبا به نزدیکی من رسیدنددیگر تیری در خشاب نمانده بود وفقط همان نارنجک را نگه داشته بودم که ان را هم گذاشتم زمانی که مرا اسیر کردند منفجر کنم.            

نیروهای بعثی هر لحظه به من نزدیک تر ونز دیکتر می شدند،دیگر داشتم خودم را برای شهادت یا اسارت اماده می کردم.در همان لحظات بود که از خداوند دو چیزخواستم که سالها ارزوی انها را داشتم ارزوی اولم زیارت خانه ی خدا وارزوی دومم شهادت در راه خدا .چند دقیقه ای گذشت  ونیروهای کمکی رسیدند وتپه را پاک سازی کردند ومن نجات پیدا کردم.وقتی که به پشت خط بر گشتم چند ساعتی گذشت که خبر خوشهال کننده ای به من دادندوگفتند که قرعه حج به نامت افتاده  باید بروی واماده شوی برای زیارت خانه خدا.با توجه به این،دوستانی که ما با هم ثبت نام کرده بودیم هنوز چند سالی باید می گذشت تا نوبتمان می شد واین کمک خداوند متعال بود که مرا به ارزوی اولم نزدیک کرد.من که از این خبر ذوق زده شده بودم ازهمان منطقه به فرزندم زنگ زدم وگفتم که فیش حج مرا تحویل دهد که به زیارت بروم، ومن به ارزوی اولم رسیدم خانه خدا را زیارت کردم وبعد ازاین زیارت منتظر آرزوی دومم(شهادت) هستم. (راوی فرزند شهید به نقل از شهید حاج باقرمنصوری


                                                     






طبقه بندی: فتح المبین، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 3 فروردین 1388 توسط حمید رضا اسدی