تبلیغات
. - بابا علی

.
 

 

           بسم الله الرحمن الرحیم         

حارس الخمینی :این لقب را سربازان عراقی به اوداده بودند،سن سالش تقریبا به50سال می رسید،در سال1362درمنطقه مهران درتپه های قلاویزان با تعدادی از همرزمانش به اسارت نیروهای بعثی در آمداز ناحیه پا زخمی شده بودتاب وتوان حرکت نداشت.

نیروهای بعثی پاسدار خمینی(ره)را خیلی شکنجه دادند تامجبور شود به رهبرش ناسزا بگوید اما او دائم ذکربر لب داشت  ومی خندید.او ودوستانش را به دار العماره بردندوبعد از انجا به بغداد انتقال دادندهنگام ورود به اردوگاه  تعدادی از بعثی ها جلوی درب اردوگاه با کابل منتظر او وهمرزمانش بودند، او جسم وجانی نداشت واندک رمقی را که دروجودش بود بر اثر مجروحیت ازدست داده بودهمرزمانش به فاصله کم از او می دویدند وسپر اوشده بودند،تاضربه ای به اووارد نشود به هرسختی که بود او وهمرزمانش وارد اردوگاه شدند یکی ازجاسوسان ایرانی اردوگاه جلوی اوامدوساعت وانگشتر اورا گرفت ومحاسن سفید اورا محکم کشید ودر دهانش گذاشت اما اوذکر می گفت ومی خندید.

به دلیل اینکه در مقاومت سرآمدبودوباعث دلگرمی،  از اینرو به حق بابا علی اش می خواندند.

باباعلی مدت هفت سال ویک ماه را با همرزمانش دراسارت گذراند ولی هرگز از کرده خود پشیمان نشد.

سرانجام  سالهای انتظار به سر امد وموئد ازادی رسید در تاریخ29/5/69بابا علی وهمرزمانش پا درخاک وطن گذاشتندخاکی که برای حفظ ان جنگیده بودند وشکنجه های اسارت رابه جان خریده بودند باباعلی یا همان حاج علی صادقی نژادبعد ازبازگشت از اسارت چند سالی را در سپاه پاسداران خدمت کردولی سن سال بالی وی قدرت کار از او گرفته بود اواخر سال 89بود که بابا علی دیگر اماده رفتن شده بود دنیا دیگر برای او کوچک بود گویا فرزند شهیدش اورا به سوی خود می خوانداوقبل از راهی شدن  برای خدا حافظی با دوستان خود را به جلسه هفتگی انها رساند(28/11/89)وشب را با دوستان  با خنده وشادی وبه یاد روزهای اسارت گذراند وبا دوستان عکس خداحافظی را گرفت.هیچ یک از همرزمان بابا علی فکر نمی کرد ندکه دیگر اورا نمی بینند.اری بابا علی بامداد 29/11/89بعد ازنماز صبح  اسمانی شد ودر کنار فرزند شهیدش یا بهتر بگویم فرزندان شهیدش ارام گرفت.

 

                                                                                                          با تشکر از اقایان اسدی وبخت ازاد





طبقه بندی: شهدای جانباز، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 20 فروردین 1390 توسط حمید رضا اسدی