تبلیغات
. - به یاد فاتحان اروند

.
 

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع:گردان غواص(410)

روزهای پایانی سال 1362بعداز عملیات والفجر(4)نشست هایی باحضور فرمانده لشکر 41ثارالله وبا شرکت فرماندهان تیپ ها وگردانها وسایر مسئولین درقرارگاه لشکرواقع در شهرستان کامیاران برگزار شد.


در این نشست ها به مدت یک هفته عملکرد لشکرازعملیات رمضان تا والفجر(4)مورد بررسی قرار گرفت.قبل از این تاریخ هیچ یک ازگردانهاکدرمزشنایائی نداشتند،که دریکی ازهمین نشست ها مقرر گردید گردانهای لشکر41 ثارالله همزمان با سایر یگانهای رزمی سپاه کد گذاری شوند.

کدهای مورد نظر توسط حاج قاسم سلیمانی جهت تبرک وتیمن میان صفحات قران کریم گذاشته شد،پس از تفال به قران کد410به گردان حضرت رسول(ص)به فرماندهی رضا عباس زاده اختصاص یافت،رضا عباس زاده اولین فرمانده گردان 410در عملیات بدر درتاریخ20/12/1363به شهادت رسید.


حاج احمد امینی که قبل از این فرماندهی گردان ذوالفقار را درعملیات خیبروگردان فاطمةالزهرا(س)رادر عملیات بدر به عهده داشت سکان هدایت گردان 410را به دست گرفت وعلی عابدینی به عنوان جانشین در گردان یاری رسان حاج احمد بود.


حاج احمد امینی پس از برگشتن از مکه گردان را برای شرکت در عملیات والفجر 8در اختیار گرفت،واموزش های غواصی را در شهرهای سر چشمه وبندر عباس ادامه داد،یکی از ویژگی هایی که در گردان غواص وجود داشت این بود که وقتی وارد گردان می شدی نمی فهمیدی چه کسی فرمانده است به قدری باهم صمیمی ودوست بودند که فرمانده وغیر فرمانده معلوم نمی شدفرماندهان گردان مثل بقیه وبین انها بودند.


والفجر8نقطه اوج کار گردان410بودکه از مدتها قبل نام غواص را نیز یدک می کشید فرماندهان وپرسنل گردان دراین عملیات با شجاعت واز خود گذشتگی خود چشمها را خیره کردند.

شب قبل از عملیات والفجر8مراسم وداع گردان410برگزار شد ابتدا دعای جوشن کبیر وپس ازان سخنان حاج احمد که ارام اشک می ریخت ومی گفت:می خواهم امشب با شما بیعت کنم شما هم باید با من بیعت کنید شما انسانهای شجاع وبا تقوا اگر دیدید هنگام عملیات زانوهایم شل شد دستم را بگیرید ونگذارید که من سست وبی روح شوم من هم با شم بیعت می کنم که شما را در میدان جنگ تنها نگذارم ودر کنارتان تا اخرین قطره خون بجنگم


حاج قاسم سلیمانی نیز در جمع بچه های گردان حضور یافت وبه همه روحیه داد واز شهادت در راه خدا واجر وپاداش شهید نزد خدا گفت ظاهرش به نحوی بود که امیدی به زنده ماندن هیچ یک از بچه ها نداشت.

موعد هنر نمائی گردان 410وبه ثمر نشستن زحمات حاج احمد فرا رسید بچه ها وارد اب شدند قرار بود در سکوت کامل حرکت کنیم ولی اروند طوفانی بود باد وباران وموج همه را در بر گرفت اب وارد دهان وبینی بچه ها شده بود عده ای به سرفه افتاده بودند بعضی ها فریاد می زدند سروصدا به هوا رفت اما همه صداها درغرش امواج وهیاهوی بادوباران گم شد گویا طوفان ماموریت داشت که دادوفریادها را بپوشاند.

هیچ کس باور نمی کرد که بچه ها بتوانند از این طوفان عبورکنند ولی طوفان وباران وامواج وبچه ها دست به دست هم داده بودند تا این پیروزی حاصل شود.       


در گیری اغاز شدعراقی ها به سمت بچه هائی که در موانع گیر کرده بودند شلیک می کردند به ساحل دشمن رسیدیم حاج احمد سر کرده بچه ها بود به سرعت از سیم خاردار ها عبور کرد ورفت بی سیم چی ها وپیکهایش نیز همراه اورفتند،چند ساعتی از انها خبری نبود به هر نحوی که بود خط شکست وعراقی ها کشته ومجروح شدند وتعدادی نیز فرار کردند ساعت ها گذشت حاج قاسم میر حسینی از راه رسید یکی از بچه ها را صدا زد وارام چیزی در گوش او گفت رنگ چهره او تغیر کرد کمی بعد به طرف بچه ها امد وگفت چند نفر بروید وجنازه حاج وپیک هایش را بیاورید،همه خیره شده بودند هیچ کس باور نمی کردحاج احمد شهید شده باشد بچه ها به سمتی رفتند که حاجی با پیکهایش  شهید شده بود گلوله میان انها خورده بود گلوله میان انها خورده بود او وهفت پیکش به شهادت رسیدند

 

 





طبقه بندی: شهدای جانباز، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 25 مهر 1390 توسط حمید رضا اسدی